نکته 4- اینکه سعادت امری اخروی است:48
نکته5- نوع نگاه شیخ به تکلیف49
1-5. مراتب سعادت‏ و شقاوت49
1-6. اقلی یا اکثری بودن اهل سعادت و نجات59
جمع بندی فصل61
فصل دوم:نسبت نظر و عمل در سعادت64
1.عقل عملی و عقل نظری64
1-1.چیستی عقل عملی(عمل) و عقل نظری(نظر)64
1-2. رابطه عقل نظری و عقل عملی70
1-3. نیاز عقل نظری به عقل عملی71
1-4. نیاز عقل عملی به عقل نظری72
2. نسبت نظر و عمل74
2-1. اهمیت وتأثیر عمل:75
2-2. چرایی تأثیر عمل77
2-3. راه استکمال قوه عملی79
2-4. رأی شیخ درچگونگی نسبت نظر و عمل در سعادت انسان81
2-5. چرایی اهمیت و برتری نظر:84
2-6. چرایی نگاه سخیف به نظر86
نتیجه گیری86
منابع و مآخذ94

مقدمه
مسأله سعادت از دیرباز تاکنون یکی از مسائل بنیادی و مهم علم اخلاق و فلسفه اخلاق بوده است. به همین جهت، نه تنها دغدغه فکری حکیمان بزرگ یونان باستان مثل سقراط،افلاطون و ارسطو قرار گرفته است، در زمان معاصر نیز به صور مختلف، اذهان دانشوران،حکیمان و مکاتب مختلف لذ تگرا، فضیلت گرا و سعادت گرا را به خود معطوف داشته است. زیرا یکی از فطرتهایی که جمیع نوع بشر مخمر بر آن هستند ویک نفر از نوع بشر یافت نمی شود که برخلاف آن باشد و هیچیک از عادات و اخلاق و مذاهب و مسالک و غیر آن ،آن را تغییر نداده و در آن خلل وارد نمی کند؛ فطرت عشق به کمال و سعادت است که اگر تمام دوره هایی زندگی بشر را قدم بزنیم و هر یک از طوایف و ملل را بررسی نماییم ،این عشق و خواسته را در او می یابیم بلکه در تمام حرکات و سکنات و زحمات و جدیتهای طاقت فرسا که هر یک از افراد نوع بشر بدان مشغولند عشق و میل به سعادت و کمال است که آنها را به این اعمال وا میدارد اگر چه در تشخیص کمال و سعادت دچار اختلاف و اشتباه شوند.
همانطوری که اشاره شد مسأله سعادت از دوران یونان مورد توجه بوده است؛مثلا بحث اصلی سقراط،افلاطون و ارسطو در اخلاق متمرکز بر سعادت است. در جهان اسلام نیز مسأله سعادت یکی از مباحث مهم دینی و اخلاقی بوده و هست و علمای مسلمان نظیر کندی، فارابی ،ابن مسویه ،ابن سینا،غزالی ، خواجه نصیر الدین طوسی،ملا مهدی و ملا احمد نراقی بحث سعادت و شقاوت و مباحث مرتبط با آن را مورد بررسی قرار داده اند.
با این وصف ممکن است تصور شود که حال که مسأله سعادت ،یک مسأله جدید و بدون سابقه نیست و تحقیقات فراوانی در این باب صورت گرفته است، پرداختن به این مسأله دیگرضرورتی ندارد. اما توجه به این نکته ما را از این تصور منصرف می سازد که قرن حاضر قرن پیشرفتهای عظیم صنعت و ترقیات دامنه‏دار علوم و تکنیک جدید بشمار می رود.و چهره زندگی نسبت به گذشته بکلی دگرگون شده، اکثریت جوامع متمدن امروز، و حتی آنها که دور از مراکز تمدن وانقلابات صنعتی به سر میبرند از مزایای تحولات علمی و تمدن جدید متمتع و برخوردارند. روشنائی چراغ برق،شعله لرزان‏ شمع را خاموش کرده و جتهای غول‏پیکر با سرعت مافوق صوت مسأله بُعد مسافت را به بهترین‏ وجه حل نموده اند.دیگر بیماریهای حصبه و دیفتری و کزاز جان میلیونها انسان بیگناه را به خطر نمی اندازد. در قرون اخیر روزی نیست که در گوشه و کنار جهان چندین اختراع جدید به ثبت نرسد و یا در زوایای آزمایشگاه ها اکتشافات نوینی به وقوع نپیوندد. در دوره حاضر نیرو و قوت ملتهای پیشرفته،اکثرا مصروف تحقیقات و گردآوری تجربیات ارزنده علمی می‏گردد و ناگفته پیدا است که غرض از این همه تکاپو و جنب و جوش چیزی جز از بین بردن مشکلات مادی زندگی بشر نیست.
تا اینجا که بیان شد صحبت از پیشرفت بشر در علوم مختلف مادی و نتایج حاصله از آن‏ بود اما اگر این اصل را بپذیریم که انسان موجودی مرکب از جسم و روح است، باید انصافا اذعان نمائیم که بشر در راه پرورش معنویات و حل مسائل مربوط به آن نسبت به پژوهشهای علمی مادی،بسیار کوتاهی و قصور نموده است.لذا مشاهده‏ میشود با وجود آنکه بشر در کشف اسرار طبیعت و پرده‏برداری از رموز عالم پهناور خلقت به پیشرفتهائی‏ شگرف و دامنه‏داریی نائل آمد است ،درعین‏حال از نظر روحانی و شناخت مسائل مربوط به آن بسیار فقیر و ناتوان و بیمار است.
با این وصف اکنون پرداختن به مسائل معنوی بیش از هر زمان دیگری ضروری است . چه آنکه انسان امروزی با غوطه ور شدن در جهل مرکب خود را در مسیر سعادت و خوشبختی می بیند. می توان ادعا نمود که بهترین راه برای رسیدن به این مطلوب متوجه نمودن ذهن اندیشمندان به مسأله سعادت و شقاوت و زنده نمودن این بحث در میان متفکران است.
این پایان نامه قصد دارد که چیستی سعادت و شقاوت حقیقی از نظر ابن سینا و دیدگاه وی درباره نسبت تأثیر عمل و نظر در سعادت انسان، را به ترتیب در طی دو فصل بررسی نماید. به این صورت که سعی میشود اول تعریف ابن سینا از سعادت و شقاوت و مراتب و انواعی که وی برای هر یک بر شمرده است بیان گردد سپس با روشن نمودن دو مفهوم “نظر” و “عمل” از نگاه وی به این نکته پرداخته میشود که ابن سینا چه نقشی برای هر یک از این دو مقوله قائل است؟ آیا وی فقط یکی از این دو را در سعادت انسان دخیل میداند یا هر دو را؟ و اگر هر دو را مؤثر میداند نسبت این تأثیر چگونه است ؟آیا این نسبت به صورت مساوی است یا خیر؟ و اگر خیر، ابن سینا بر اساس چه مبانی قائل به اولویت میشود؟
1.کلیات
1.سؤال های تحقیق
1- سئوال اصلی: تعریف ابن سینا از سعادت و شقاوت نهایی انسان چیست؟ و وی چه نقشی را برای عمل در سعادت و شقاوت انسان قائل است؟به بیان دیگر سؤال اصلی این پژوهش اینست که از نگاه ابن سینا “عمل” چقدر و چگونه در سعادت نهایی انسا ن مؤثر است ؟
توضیح: در این پایان نامه با روشن نمودن دو مفهوم “نظر” و “عمل” از نگاه ابن سینا به این نکته پرداخته میشود که وی چه نقشی برای هر یک از این دو مقوله قائل است؟ آیا وی فقط یکی از این دو را در سعادت انسان دخیل میداند یا هر دو را؟ و اگر هر دو را مؤثر میداند نسبت این تأثیر چگونه است ؟
1-2.فرضیه
فرضیه در حقیقت پاسخ پیشنهادی پژوهشگر به سؤال تحقیق است .هر تحقیق علمی برای دستیابی به اهداف خود نیاز به طرح فرضیه هایی دارد. طرح فرضیه در مصون ماندن رساله از پرداختن به مسائل حاشیه ای و غیر مرتبط مؤثر است. که در این تحقیق عبارتند از:
1- تعریف سعادت و شقاوت: ابن سینا سعادت را به لذت و شقاوت را به رنج و ألم تعریف میکند.و با عنایت به اینکه او لذت و ألم را بسته به متعلق آنها دو امر ذو مراتب و تشکیکی میداند، لذا وی سعادت را امری ذو مراتب دانسته و برای آن انواع و مراتبی قائل است.
2- نقش عمل: ابن سینا بر اساس مبانی فلسفی اش در مورد حقیقت ترکیبی انسان و نقش رفتار و عمل در تنزیه نفس و کسب اخلاق و ملکات حسنه و تأثیر آنها در حصول هیأت استعلائیه ،کمال و سعادت انسان را صرفا منوط به عقل نظری و معرفت نمی داند و بارها بر اهمیت عمل و عقل عملی در این مسیر تأکید می کند.
تفصیل این سخن این است که :وی معتقد است که از آنجایی که انسان مرکب از روح وبدن است لذا سعادت حقیقی او منوط به حصول کمال عقل نظری و عملی میباشد و کمال عقل نظری را در این میداند که نفس، حقایق موجودات را آنگونه که هستند بشناسد و با گذر از آنها و شناخت ذات واجب الوجود به توحید حقیقی نایل آید و کمال عقل عملی را در این میداند که نفس با کسب اخلاق و ملکات حسنه به هیئت استعلائیه(اعتدال در پیروی از بدن) دست یابد. از آنجایی که وی بدن را مانعی برای ادراک حقایق عالیه می داند لذا معتقد است که سعادت حقیقی در جهانی دیگر و هنگام مفارقت نفس از بدن میسر است و سعادتمند حقیقی را در آنجا کسی میداند که در دو جنبهی نظر و عمل به کمال رسیده باشد به همین خاطر یادآور میشود که سعادت اخروی با تنزیه نفس حاصل میشود و تنزیه نفس با کسب اخلاق و ملکات حسنه به دست میآید.او تصریح میکند که اگر نفس صاحب هیئت اذعانیه(حالتی که در آن نفس در پیروی از بدن حالت افراط داشته باشد) شود، در آخرت به کمال تام خود نمیرسد زیرا همچنان به نوعی از بدن و جسم محتاج و متعلق است فلذا نمی تواند ادراک کاملی از ذات حق داشته باشد.وی همچنین در بیان مراتب نفوس در سعادت و شقاوت،نفوس عالیه را نفوسی میداند که در دو جنبه علم و عمل کامل باشند.
اما از آنجایی که ابن سینا سعادت را همان لذت دانسته و لذت را به ادراک امر ملائم با طبع تعریف میکند و از طرفی قائل به برتری ادراک عقلی بر ادراک حسی است ، لذا اهمیت و نقش بیشتری برای نظر قائل است و سعادت اخروی را در وهلهی اول منوط به کمال قوهی نظری میداند.
1-3.اهمیت و ضرورت تحقیق
مسأله سعادت از دوران یونان مورد توجه بوده است. و همچنان که گفتیم بحث اصلی سقراط،افلاطون و ارسطو در اخلاق متمرکز بر سعادت بوده است در جهان اسلام نیز مسأله سعادت یکی از مباحث مهم دینی و اخلاقی بوده و هست و علمای مسلمان نظیر کندی، فارابی ،ابن مسکویه ،ابن سینا،غزالی ، خواجه نصیر الدین طوسی،ملا مهدی و ملا احمد نراقی بحث سعادت و شقاوت و مباحث مرتبط با آن را مورد بررسی قرار داده اند.
نکات زیر مبین اهمیت تحقیق حاضر است:
1- امروزه تعریف سعادت و راه وصول به آن و تعریف شقاوت و راه حذر از آن یکی از مسائل مهم کلام جدید و فلسفه اخلاق است .با توجه به اینکه این بحث به صورت مستقل در کتابهای کلامی اسلامی مطرح نگردیده است لذا نظر فلاسفه و متکلمان مسلمان در این مسأله به صورت منقح و مستقل در دسترس نمیباشد در این پایان نامه سعی میشود که جواب ابن سینا به این مسأله به صورت منقح و متمرکز بیان گردد.
2- با توجه به ابتلای امروز جهان اسلام به عقل ستیزی و تحقیر مقام عقل و تأکید بیش از حد بر نقل و کشف و شهود ؛ در این پایان نامه سعی میشود اهمیت عقل و نظر در سعادت انسان نیز نشان داده شود.
3- با توجه به این اتهام و سوء ظن که مشائیان و خصوصاً ابن سینا نقش چندانی برای عمل در سعادت انسان قائل نبوده و معاد و سعادت حقیقی را صرفاً منوط به حصول کمال در قوه عقل نظری میدانند. در این پایان نامه سعی میشود با اثبات این مطلب که ابن سینا عمل رادر سعادت انسان دخیل دانسته و رسیدن به سعادت حقیقی بدون عمل را میسر نمیداند،این اتهام دفع شود.
4- مسأله سعادت در آراء و آموزه های متفکران و صاحبنظران مسلمان از چارچوب های مهم در شناخت دقیقتر آراء و اندیشه های سیاسی، فلسفی، دینی و اخلاقی متفکران برجسته اسلامی است که کمتر مورد توجه واقع شده است .
5- تعریف سعادت و شقاوت حقیقی و معرفت به عوامل حصول سعادت ضروری است تا انسان برای طلب آن همت کند و از توجه به سعادت غیر حقیقی پرهیز نموده و از اشتباه و مغالطه در این راه ایمن شود و چیزی را که سعادت واقعی نیست سعادت نپندارد.
1-4. اهداف تحقیق
این رساله سه هدف را دنبال می کند:
1- بیان تعریف ابن سینا از سعادت و شقاوت حقیقی
2- پاسخ به این سؤال که ابن سینا چه نقشی را برای عمل در سعادت و شقاوت انسان قائل است؟به بیان دیگر سؤال اصلی این پژوهش اینست که از نگاه ابن سینا “عمل” چقدر و چگونه در سعادت نهایی انسا ن مؤثر است ؟
3- پاسخ به این سؤال که ابن سینا بر اساس چه مبانی قائل به اولویت نظر در حصول سعادت است؟
1-5. سابقه پژوهش:پیشینه
از آنجای که سعادت و شقاوت از مسائلی است که ذهن هر انسان جویای حقیقت را به سوی خود جذب می کند،سعادت و شقاوت کم و بیش موضوع تحقیق و تفحص طالبان علم قرار گرفته است ولی طی بررسیهایی که اینجانب انجام دادم مشخص شدکه تحقیقی مشابه(پایان نامه ،کتاب یا مقاله) با عنوان این رساله موجود نیست. ولی پایان نامههایی به صورت کلی با موضوع سعادت و شقاوت از نگاه قرآن و حکمای اسلامی (به صورت عام یا به صورت مقایسهی بین دو فیلسوف نه به صورت خاص از نظر ابن سینا) و بدون بررسی نسبت تأثیر نظر و عمل دفاع شده است که در یک دسته‌بندی کلی می‌توان این آثار را به سه دسته تقسیم نمود:
1- آثاری که به بحث سعادت و شقاوت پرداخته اند از جمله:
1)مقایسه و تطبیق آراء صدر المتالهین شیرازی و ابن مسکویه در مورد مسأله سعادت و شقاوت،دانشگاه قم. 2) کمال انسان از دیدگاه شیخ اشراق و ابن سینا، دانشگاه امام صادق(ع). 3)سعادت و شقاوت از دیدگاه فلاسفه بزرگ اسلامی(ابن سینا، ملاصدرا، شیخ اشراق) و با توجه با آیات و احادیث، دانشگاه تهران.4) سعادت از دیدگاه حکیمان مسلمان، دانشگاه تهران.5) سعادت و شقاوت از دیدگاه اسلام(فلسفه و کلام، قرآن و حدیث)، دانشگاه تربیت مدرس.
2- آثاری که به بحث لذت و ألم پرداخته اند از جمله:
لذت و الم اخروی از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا، دانشگاه قم.
3- آثاری که به بحث عقل عملی و عقل نظری پرداخته اند از جمله:
کارکردهای عقل نظری و عقل عملی از دیدگاه حکمای اسلامی، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی.
1-6. روش تحقیق:
روش این تحقیق، روش کتابخانه‌ای، روش توصیفی- تحلیلی است و آراء ابن سینا در باب سعادت و شقاوت ،عقل نظری و عقل عملی و نسبت این دو در سعادت انسان را تحلیل خواهد نمود.مباحث این پایان‌نامه از نظر منبع تمام کتابهایی که از شیخ در دسترس بوده است را در بر می گیرد. روش کار به این صورت خواهد بود که ابتدا در قسمت کلیات آراء افلاطون،ارسطو و فارابی در باب ماهیت وچیستی سعادت و شقاوت حقیقی مطرح می گردد سپس سعی خواهد شد ماهیت وچیستی سعادت و شقاوت حقیقی را از نظر ابن سینا بررسی نماییم . در این قسمت هرچند کم و بیش به تحلیل مباحث مربوطه پرداخته ایم اما چون هدف اصلی ما در فصل دوم رساله پیگیری می شود لذا از بسط و تفصیل و نقد آراء صرف نظر نمودیم . در ادامه در فصل دوم ابتدا با بررسی آراء شیخ در باب حقیقت و ماهیت نظر و عمل ،به بحث اصلی رساله یعنی چگونگی نسبت نظر و عمل در سعادت نهایی انسان پرداخته ایم.

2.چند نکته در احوال شیخ
ما درباره زندگى‌ و سرگذشت‌ ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسین بن علی بن سینا1 (370- 428ق‌/980- 1037م‌) معروف به ابن سنا و ملقب به حجه الحق و شیخ الرئیس، بیش از هر فیلسوف‌ مسلمان‌ دیگری آگاهی داریم. و این‌ به‌ برکت‌ زندگى‌ نامه‌ای‌ است‌ که‌ ابوعُبید جوزجانى‌ (438ق‌/1046م‌) شاگرد وفادار وی‌ به‌ رشته تحریر در آورده‌ است‌ .بخش‌ نخست‌ این زندگی نامه‌ تقریر ابن‌ سینا و بخش‌ دوم‌ آن‌ گزارش‌ و نوشته خود جوزجانى‌ است‌.
لذا از آنجایی که ابن سینا فیلسوف مشهوری است و اکثر خوانند گان کم و بیش با زندگی نامه و آثار این فیلسوف آشنایی کافی دارند و کتابها و مقالات فراوان ومفیدی درباره زندگی شیخ به چاپ رسیده ، به نظر می رسد که مطرح نمودن زندگی نامه وی در این رساله ضرورتی ندارد. به همین منظور از پرداختن به زندگی شیخ و شرح احوال وی صرف نظر نموده و به معرفی کتابها و مقاله هایی مفیدی که در این زمینه نگاشته شده است اکتفا می کنیم.
کتابهای مناسب جهت آشنایی با سرگذشت و احوال شیخ:
1-مدخل ابن سینا در دایره المعارف بزرگ اسلامی2-یک رساله خطی در 22صفحه تحت عنوان”رساله فی إثبات أن الشیخ من أکابر علماء الإمامیه الإثنی عشریه” در کتابخانه مجلس 3- “نُکَت‌ٌ فى‌ احوال‌ الشیخ‌ الرئیس‌ ابن‌ سینا”احمد فؤاد اهوانى‌ 1952م‌ چاپ شده در قاهره‌، 4- گذارشهای ابن‌ خلّکان‌ در وفیات‌ الاعیان‌ (2/157- 162) 5- درباره زندگى‌ ابن‌ سینا می توان مطالب و گذارشهای مفیدی در عیون الانباء اثر ابن‌ ابى‌ اصیبعه‌ و تاریخ‌ الحکماء اثر ابن‌ ابى‌ قفطى‌ پیدا نمود‌.
6- در مورد ملیت وی رجوع شود به مقاله: ملیت ابن سینا، صدیقی، غلامحسین مجله حافظ ، مهر 1385 ، شماره 35 .7- در مورد تاریخ تولد وی رجوع شود به:میلاد ابن سینا ، محیط طباطبائی، سید محمد، مجله یغما ،فروردین 1333، شماره 69. 8 – در مورد مذهب او رجوع شود به مقاله:مذهب اعتقادی بوعلی سینا،دکتر احمد بهشتی،اندیشه های فلسفی،شماره چهارم،زمستان1384
در مورد مؤلفات ابن سینا رجوع شود به:1-مؤلفات ابن سینا،الاب جورج شحاته قنواتی با مقدمه دکتر ابراهیم مدکور،دار المعارف مصر،قاهره2- یحیی مهدوی‌، فهرست‌ نسخه‌های‌ مصنفات‌ ابن‌ سینا
اما از آنجایی که در این رساله به بررسی آراء شیخ در باب اهمیت عمل پرداخته شده است گزارش مختصری در باب اهمیت عمل و گرایشهای عرفانی نزد وی ارائه می شود و کتابها یا رساله هایی که در آنها شیخ به نوعی مباحث مربوط به عمل را مطرح نموده است را معرفی می کنیم.

گرایش‌ عرفانى‌ شیخ :
درباره توجه‌ ابن‌ سینا به‌ عرفان‌ و راه‌ و روش‌ صوفیانه‌ و ارتباط او با این‌ مسلک‌ از دیرباز در میان‌ صوفیه‌ اختلاف‌ نظر بوده‌ است‌. برخى‌ از بزرگان‌ عرفان او را نمونه کامل‌ عقل‌گرایى‌ به‌ شمار آورده‌ و اعتقاد او را به‌ کفایت‌ و اعتبار براهین‌ عقلى‌ در شناخت‌ حقایق‌ هستى‌ مورد طعن‌ و ملامت‌ قرار داده‌اند ( سنایى،1359، ص 300، همو‌،1362،ص43)( مولوی‌،1363،ج2،ص 308) ( جامى‌، 1362،ص 44، همو،1361، 420- 421)، ولى‌ از سوی‌ دیگر برخى‌ از اهل‌ سلوک‌ و معرفت‌ از همان‌ روزگار به‌ دیده ارادت‌ و قبول‌ در احوال‌ شیخ مى‌نگریسته‌اند و او خود نیز نسبت‌ به‌ این‌ طایفه‌ اعتقاد و توجه‌ خاص‌ داشته‌ است‌. در کتاب‌ منتخب‌ نورالعلوم‌ از رفتن‌ بوعلى‌ سینا به‌ دیدار خرقانى‌ سخن‌ رفته‌ است‌ ( مینوی،1363، ص‌ 135-136) همچنین‌ شرحى‌ از ملاقات‌ و گفت‌ و گوی‌ ابن‌ سینا با ابوسعید ابوالخیر در اسرار التوحید(ابن منور،1366،ص 194- 195 )آمده است عین‌ القضاه همدانى‌ در چند مورد سخنان‌ شیخ‌ الرئیس‌ را نقل‌ و برای‌ بیان‌ مطالب‌ خود به‌ آنها استناد و استشهاد مى‌کند. ابوالحسن‌ شُشتری‌ در قصیده‌ای‌ که‌ در شرح‌ سلسله طریقه خود ساخته‌، شیخ‌ را در سلسله اسناد طریقه سبعینیه‌ مى‌آورد و نام‌ او را در ردیف‌ اسامى‌ کسانى‌ چون‌ هرمس‌، سقراط، افلاطون‌،…، حلاج‌ و ابن‌ مسره‌ قرار مى‌دهد (ابن‌ خطیب‌،1397ه.ق،ج4،ص 210- 211). در میان مستشرقین نیز کسانى‌ چون‌ لویى‌ ماسینیون‌، لویى‌ گارده‌، و از همه‌ بیشتر هانری‌ کربن‌ در تحقیقات‌ خود درباره شیخ‌ الرئیس‌ کلاً به‌ آثار عرفانی او نظر داشته‌ و هر یک‌ از آنان‌ بر تمایلات‌ عرفانى‌ و باطنى‌ او به‌ نوعى‌ توجه‌ و تأکید داشته‌اند.2
اما اگر از سخن بزگان چه مخالفان و چه موافقان غض بصر نموده و سخنان ایشان را ملاک قضاوت قرار ندهیم ، با توجه به شواهد و آثار به جای مانده از خود ابن سینا می توان قاطعانه ادعا نمود که وی به مباحث عرفانی و عملی توجه نموده و بخش ذوقى فلسفه از همان عصر ابن سینا و به وسیله خود او در دو سه نمط آخر اشارات به صورت زیربناى عرفان نظری اسلام درآمده است.به گونه ای که می توان ادعا نمود که ابن سینا در حکمت ذوقى اسلامى پیش کسوت شهاب الدین سهروردى بوده است. و این احتمال را قوّت مى‏بخشد که چنانچه عمر بیشترى مى‏داشت، به طور قطع از عناصر و اندیشه‏هاى اشراقى نیز بیشتر بهره مى‏برد؛ کارى که حکماى پس از او همچون شیخ اشراق، میرداماد و ملّا صدرا به خوبى از عهده آن برآمدند.اکنون به برخی از شواهدی که پشتوانه ی این مدعا است اشاره می کنیم :
1- در ضمن برخى از آثار او، مانند الإشارات و التنبیهات، به برخى از مباحث عرفانى و ذوقى مانند “مقامات العارفین” برمى‏خوریم و یا در میان نوشتارهاى برجاى مانده از او به رساله‏ها و کتابهاى مستقلّى همچون: منطق المشرقیین، رساله فى العشق و سه داستان سمبلیک حىّ بن یقظان، رساله الطیر و سلامان و ابسال مى‏رسیم که حاکى از گرایشات اشراقى او است.
این مواردی که اشاره شد فقط نوشته های مشهور شیخ است و الا قنواتی در کتاب مؤلفات ابن سینا ،در باب تصوف 41 اثر از او را برمیشمرد از جمله:رساله فی سر القدر،رساله فی اسماء الله،رساله فی الفیض الإلهی،فی العشق،فی العلم اللدنی،فی بیان المعجزات و الکرامات،فی الکلمات الصوفیه،فی الزهد، فی ماهیه الصلاه، فی معنی الزیاره . وی همچنین در باب نفس و معاد که به مباحث عملی نزدیکترند به ترتیب 31 و 6 کتاب و رساله را نام می برد . او حتی کتابی را در اخلاق تحت عنوان” الاخلاق” به شیخ نسبت می دهد
2- اصطلاحات عرفانى ابن سینا و تعاریفى که براى آن‏ها در نمطهاى آخر اشارات کرده است تفاوت محسوسی با اصطلاحات عرفانى عارفانی چون ابو القاسم قشیرى و جنید بغدادى و ابو نصر سراج طوسى ندارد
3- یکی از شواهد گرایش او به عرفان این است که او برای انسان چنان جایگاهی در هستی قائل است که می‌تواند صاحب ملکه تسلط بر بدن شده و در طبیعت نیز تصرف نماید (ابن سینا،1400،ص225) تا حدی که تصریح مى کند که از فروع علم الهى (فلسفه )؛علم به چیستی و کیفیت صدور معجزات و کرامات از انبیاء و اولیاء الهى است.3 (ابن سینا،1326ه.ق،ص114)
4- اینکه‌ عارف بزرگی‌ چون‌ ابوسعید ابوالخیر حتى‌ در مسائل‌ مربوط به‌ عرفان‌ و تصوف‌ از بوعلى‌ سینا جواب‌ مى‌خواهد حکایت‌ از آن‌ دارد که‌ در آن‌ روزگار او را در این‌ باب‌ صاحب‌ نظر و راه‌ شناس‌ مى‌دانسته‌اند.
5- دیگر اینکه نظریه کلى‌ ابن‌ سینا در باره سیر استکمالى‌ نفس‌ از مرحله عقل‌ بسیط هیولانى‌ به‌ درجه عقل‌ بالملکه‌ و عقل‌ بالفعل‌ و وصول‌ به‌ درجه عقل‌ بالمستفاد و اتصال‌ به‌ عقل‌ فعّال‌ در حقیقت‌ از سخنى‌ که‌ عرفا در بیان‌ سیر صعودی‌ روح‌ و رسیدن‌ به‌ مقام‌ قرب‌ و شهود گفته‌اند، چندان‌ دور نیست‌، و تفاوت آنها فقط در اصطلاح و عبارت است‌ .
6- نکته دیگر اینکه روزگار او مقارن‌ با دورانى است که‌ افکار صوفیانه‌ و طریقه های عرفانی در سراسر جهان‌ اسلامى‌ رواج‌ داشته ‌ و به‌ صورت‌ حرکت‌ فکری‌ و فرهنگى‌ دامنه‌داری‌، طبقات‌ مختلف‌ جامعه‌ را در بر گرفته‌ بود و طبعاً کسى‌ چون‌ او نمى‌توانست‌ از تأثیرات‌ این‌ جریان‌ کلى‌ و فراگیر برکنار و نسبت‌ بدان‌ بى‌توجه‌ بماند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

7- نظر ابن سینا درباره عقول مختلف و دخالت آنها در چگونگی حصول معرفت و وصول به حق تا حدی جنبه عرفانی این حکیم را آشکار می سازد و معلوم می دارد که نسبت به اشراق و کشف و شهود عقیده مند است. (جهانگیری،ص9)
8- وی شهود عرفا و کرامات اولیا را از دید عقلی ممکن می دانسته است. و در برخی از رساله ها و کتاب هایش به توجیه فلسفی آنها پرداخته است.(ابن سینا،1400،ص225)
البته ذکر این نکته ضروری است که منظور ما از سخنانی که در باب عرفان ابن سینا گفتیم این نیست که ابن سینا عملا به سیر و سلوک پرداخته و راه روش صوفیان را در پیش گرفته است زیرا با اینکه تقریبا هیچ یک از دوران زندگی شیخ مجهول نیست، روایتی دال بر این مطلب در دست نیست .بلکه او از آغاز تا پایان زندگی اش فیلسوف و پای بند عقل و استدلال بوده است. به قول دکتر فروزانفر هر چند شیخ خدمات نمایانی به تصوف کرده است اما نمی توان وی را از طبقه صوفیان و سالکان برشمرد.(جهانگیری،ص9) بلکه مراد ما این است که شیخ نه تنها به مخالفت با طریقه صوفیه نپرداخته بلکه با نگاه ارادت به روش ایشان نگریسته و گاه خود با نگاه عرفانی به مسائل پرداخته است.
3.مفاهیم
3-1. سعادت و شقاوت در لغت
از آنجایی که همه انسان ها به طور فطری در پی سعادت خویش اند و هیچ کس را نمی توان یافت که سعادت طلبی خویش را انکار کند ، ابتدا چنین به نظر مى‏رسد که کوشش در بیان معنى “سعادت” و تعریف آن از قبیل توضیح واضحات است. زیرا همچنان که اشاره شد یکی از فطرتهایی که جمیع نوع بشر مخمر بر آن هستند ویک نفر از نوع بشر یافت نمی شود که برخلاف آن باشد و هیچ یک از عادات و اخلاق و مذاهب و مسالک ،آن را تغییر نداده و در آن خللی وارد نمی کند فطرت عشق به کمال و سعادت است. در تمام حرکات و سکنات و زحمات و جدیتهای طاقت فرسا که هر یک از افراد نوع بشر بدان مشغولند عشق و میل به سعادت و کمال است که آنها را به این اعمال وا می دارد اگر چه در تشخیص کمال و سعادت دچار اختلاف و اشتباه شوند.
اماتعریف صحیح “سعادت” بسیار دشوار است و نشان آن این است که انسانها در طول تاریخ در شناخت و تعریف سعادت حقیقی دچار اختلاف شده ونظرات مختلفی در این باب ارائه نموده اند. بعضی سعادت انسان را در کام یابی و لذات دنیوی پنداشته اند و بعضی در اقتصاد و ثروت و بعضی قدرت و مقام را مایه سعادت دانسته اند، گروهی سعادت بشر را در علم و اخلاق جستجو نموده اند و گروهی در زهد و ریاضت.
به نظر می رسد علت اصلی این اختلاف و تشتت پیچیده بودن انسان و کثرت خواسته ها و نیازهای اوست.شهید مطهری علت دیگری برای دشوارى تعریف سعادت ارائه می دهد . او معتقد است که سعادت با امورى از قبیل لذت و آرزو و موفقیت و رضایت بستگى کامل دارد. تعیین مفهوم صحیح “سعادت” از میان این مفاهیم، خالى از اشکال نیست‏. اگر سعادت را “آسایش” تفسیر کنیم صرفا جنبه منفى به آن داده‏ایم، مثل این است که گفته باشیم سعادت عبارت است از خلاصى از رنج. ولى اگر سعادت را “سرور و بهجت” تفسیر کنیم جنبه مثبت به آن داده‏ایم یعنى سعادت تنها رنج و تعب و مشقّت نداشتن که مفهومى عدمى است نمى‏باشد، حالتى است اثباتى و ایجابى و وجودى. اگر تفسیر اول صحیح باشد تقابل سعادت و شقاوت از قبیل تقابل عدم و ملکه است، و اگر تفسیر دوم صحیح باشد تقابل آنها از قبیل تقابل تضادّ است.(مطهری، بی تا، ج‏7 ،ص53 )
لذا هر چند انسان در ابتدای امر پرداختن به چیستی و ماهیت سعادت را از قبیل توضیح واضحات می انگارد اما دشواری تعریف سعادت و اختلاف نظرهای فراوان در این حوزه سبب می شود که در تشخیص مصداق سعادت نهایی دچار اشتباه شده و کارهایی را انجام دهد که او را از سعادت نهایی دورتر کند هر چند که گمان او بر این باشد که این اعمال او را به سعادت مورد نظرش می رسانند. بر این اساس ضروری است که ابتدا مفهوم سعادت نهایی و مصداق آن را روشن سازیم.
اگر چه به دست آوردن حقیقت سعادت،که شرح آن خواهد آمد ،در گرو شناخت مفهوم لغوی آن نیست، اما از آنجایی که غالبا بین معنای اصطلاحی یک واژه و معنای لغوی آن ارتباط معنایی وجود دارد و از طرفی گاه منشأ اشتباه، خلط مفهوم لغوی و اصطلاحی و یا اشتراک لفظی است؛ لازم است قبل از بحث از حقیقت و ماهیت سعادت و شقاوت این واژه ها را از لحاظ لفظی و لغوی مورد بررسی قرار دهیم. لذا ما در این رساله ابتدا به ذکر معنای لغوی این واژه ها، و سپس به اجمال به ذکر آراء افلاطون، ارسطو ،فارابی در این باب می پردازیم و در ادامه در فصل اول مفهوم و چیستی سعادت را به تفصیل از نظر ابن سینا بررسی می کنیم.
سعادت در لغت:
سعادت که به دو واژه”فوز” و “فلاح” نزدیک است در زبان فارسی مرادف با خوشبختی، نیک بختی و اقبال است .از این رو به جای سعادت واژه های خوشبختی، نیک بختی و رستگاری را به کار می برند.سعادت در انگلیسی مرادف با “happiness “و در لاتین مرادف با”eudamonia” است.اما از آنجایی که سعادت در اصل یک واژه عربی است باید معنای لغوی و چگونگی کاربرد آن را در زبان عرب جستجو نمود.
کلمه سعادت از ریشه “سعد” گرفته شده است “سعد” در کتب لغت عرب به معانی متعددی از جمله( یاری رساندن،خوشبخت شدن،به رستگاری رسیدن و نیک بختی) آمده است چنانچه در جمله ی “أسعدک الله” به معنای یاری کردن و کمک رساندن استعمال شده است و گاهی به بالهای پرنده از آن جهت که او را در پرواز یاری می دهند “ساعدین” گفته می شود. در آیه شریفه ” و اما الذین سعدوا ففی الجنه” سعد به معنای خوشبخت بودن به کار برده شده است. شقاوت بر خلاف سعادت به معنای نگون بختی و تیره روزی است ریشه کلمه شقاوت از “شقی” گرفته شده است. در آیه شریفه “قالوا ربنا غلبت علینا شقوتنا” به معنای بدبختی آمده است. اکنون معنای دو واژه سعادت و شقاوت را در کتاب های مشهور لغت عرب بررسی می کنیم:
لسان العرب:سعادت به معنای یمن و خوشبختی و مقابل آن شقاوت است و جمع آن سعداء و به بال پرنده هم سعد گفته می شود(ابن منظور،1414ق،ج3،ص21)
کتاب العین:سعادت نقیض نحس است.( ‏(خلیل بن احمد،1410ق، ج‏1، ص32)

مجمع البحرین:سعادت نقطه مقابل شقاوت است.( (طریحی،1375ش، ج‏3، ص6)
مفردات راغب اصفهانی:سعادت یاری شدن انسان از جانب خداوند در اعمال خیر است و ضد آن شقاوت است .این کلمه به معنای یاری کردن هم استعمال می شود و به بالهای پرنده از آن جهت که او را در پرواز یاری می دهند “ساعدین” گفته می شود و در انسان از مچ به بالا را سعد می گویند چون سبب یاری او می شود. ‏(راغب اصفهانی،1412ق، ص41)
قاموس قرآن:سعد و سعادت به معنى نیکبختى است چنانکه شقوه و شقاوت به معنى بدبختى است ‏(قرشی،1371ش،ج‏3، ص26)
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم:سعادت ضد نحس ودلالت بر خیر و سرور می کند. اصل در این کلمه همان اقتضای خیر و فضل و صلاح داشتن است. مقابل آن شقاوت است که به معنای رنج و سختی و ممنوعیت از خیرو کمال است ‏(مصطفوی،1360ش، ج‏5، ص127)4
اگر اقوال یاد شده را بررسی نموده و به اشتراکات و اختلاف های ایشان توجه نماییم ،به این نتیجه می رسیم که سعادت و شقاوت در نزد اهل لغت دو معنا دارند؛یکی خوش بختی و نیکویی که ضد آن نحس به معنای نکبت و بدبختی است و دیگر مساعدت و یاری کردن که ضد آن به معنای عدم یاری کردن است که متناسب با عدم توفیق الهی است.
اما اگر خوب توجه کنیم این دو معنای مذکور دو معنای جدا از هم و بدون ارتباط با یکدیگر نیستند زیرا سعادت به حسب ریشه لغوى، متضمّن مفهوم عون و کمک است و عرب از آن جهت به کسى کلمه “سعید” را اطلاق مى‏کند که علل و اسباب به کمک و معاونت او آمده باشد.علت این امر این است که نزد عرب در معنای سعادت توفیق و یاری از جانب یک نیروی مافوق و برتر نهفته است.
نشان صحت این ادعا اینست که در اکثر کتابهای لغت پیش یا پس از ذکر معنای لغوی سعادت، در معنای کلمه سعادت یاری شدن انسان توسط پروردگار را دخیل می دانند. یعنی گویا در نظر ایشان کسی می تواند مصداقی برای مفهوم سعید باشد که از جانب خداوند یاری شود. از جمله:
مفردات راغب: سعادت یاری شدن انسان از جانب خداوند در اعمال خیر است ‏(راغب اصفهانی،1412ق ص410 )

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید